خرید بک لینک

فی البداهه ای در سرویس کار

ما را هوس دیدن رویت به خدا نیست

وقتی که دمی یاد تو از سینه جدا نیست

گیرم که قفس باز و کسی نیست. کجا رفت

مرغی که به پابند,، اسیر است و رها نیست؟ 

م. کرمی 
شیراز 
۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۰

نوشته شده توسط مرتضی کرمی در ساعت 11:24 | لینک  | 

برچسب: نویسنده: ایلیا نصیری تاريخ: جمعه 2 ارديبهشت 1401 ساعت: 3:50

قهوه, ام دارد توی لیوان سرامیکی منقش سرد می شود و بوی تلخ قهوه دارد بی اثر می شود. بهترین زمان برای سر کشیدن این حجم از قهوه تلخ، همین موقع است که سردیش از تلخیش کاسته است. چه جالب! سردی از تلخی میکاهد! کتابی از طبقه ماقبل آخر کتابخانه بر میدارم و مقدمه اش را مطالعه می کنم. مترجم حسابی کوش

برچسب: نویسنده: ایلیا نصیری تاريخ: جمعه 2 ارديبهشت 1401 ساعت: 3:50

درست آن ور خیابان کنار درخت تازه به بار نشسته ای، بساطش را پهن می کند. بساط که چه عرض کنم، سنگهایی است که هربار به کوهستان می رود و برمی گردد با خود برای فروش می آورد. سنگها عمدتا صیقلی هستند و احتمالا جایی که برای تفریح آخر هفته میرود، ساحل رودخانه است و یا او، خود سنگ شناسی زبردست! من د

برچسب: نویسنده: ایلیا نصیری تاريخ: جمعه 2 ارديبهشت 1401 ساعت: 3:50

صفحه بندی